سيد محمد باقر برقعى
530
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
براى جلب رضاى خدا بكوش اى دل * كه مشكل است خدا را از خود رضا كردن به زرق و برق زر اى دل مناز ، مىبازى * كه كار زر بود ، از حق تو را جدا كردن بهشت ، برگ عبورش محبّت مولاست * خوشا به حب على دورى از خطا كردن به نصّ آيهء قرآن نشانه مردى است * به عهد خويش به وقت عمل وفا كردن خورد خواب نهال تا ندهد بَر نمىنشانندش * سخن چو بخته نگردد نمىخوراندش كسى كه مى نخورد از خم ولايت دوست * بروز حشر به مقصد نمىرسانندش بگو كه شيخ نيايد به بزم دردكشان * كه تا ريا نكندمى ، نمىچشانندش كسى كه عاشق گل نيست در مسير كمال * به روى خار مغيلان نمىدوانندش كسى كه خود نشناسد ، نمىشناسد حق * كسى كه حق نشناسد نمىشنانندش كسى كه مهر على در دلش بود ، فردا * بسوى آتش دوزخ نمىكشانندش كسى كه دين نفروشد به خاطر دنيا * حساب دادوستد را نمىستانندش كسى كه صرف خور و خوب عمر خويش كند * كنار سفرهء رحمت نمىنشانندش به نالهاى در رحمت به روى خود وا كن * كه هر نىاى كه ننالد نمىدمانندش بگو به شاعر « ژوليده » در ديار ادب * دُرى كه سفته نباشد نمىفشانندش مهدى موعود ( عج ) دهيد مژده به ياران كه يار مىآيد * جهان جان به تن روزگار مىآيد خبر به منتظرين ولى عصر دهيد * كه منتظر به دو صد اقتدار مىآيد بيار ساقى باقى مى طهور امشب * كه صبح وصل پس از شام تار مىآيد بپاس مژدهء جانبخش نيمه شعبان * خبر دهيد به بلبل بهار مىآيد به يمن مقدم فرخندهء گل نرجس * ز دشت و كوه و دمن گل ببار مىآيد ملك ز بام فلك دمبهدم زند فرياد * كه آخرين خلف هفت و چهار مىآيد